غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
284
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و مواصلت مشرف ساخت اما انقوم كه صورت بت پيكرى داشتند و آن را تعظيم مينمودند بواسطهء عداوت ملى و شرارت جبلى در هرچندگاه قدم در وادى عصيان و طغيان نهاده متعرض نهب و تاراج اموال مسلمانان ميشدند و جناب مبارزى در صدد محاربت آن بدكيشان درآمده به زخم تيغ آبدار نيران فساد ايشان را تسكين ميداد و در سنهء سبع و اربعين و سبعمائه كه امير شيخ ابو اسحق در مملكت عراق ويرانى بسيار كرده به شيراز بازگشت نوبت ديگر هزاره جرمانى و اوغانى آغاز طغيان نموده دست تعرض بجانب آينده و رونده دراز ساختند و باعلان شعار عصيان مبادرت جسته لواء مخالفت افراختند و چون وجه فتنه و فساد اصحاب عناد بعرض جناب مبارزى رسيد به خيال آنكه دفع بيداد ايشان باسهل وجهى ميسر خواهد گرديد از پيكار اهل ادبار چندان حسابى برنداشت و بىآنكه يراق سپاه نمايد علم توجه بجانب خصم برافراشت و در صحراء خاوران بر سر دشمن تاخت و در جمله اول اكثر ايشان را پريشان ساخت اوغانيان بعد از هزيمت مراجعت كردند و بهيئات اجتماعى روى توجه بجناب مبارزى آوردند و چون در آنزمان عساكر نصرتنشان بغارت و تارج مشغول بودند شكست يافته هرقومى به طرفى فرار نمودند و جناب مبارزى مانند آفتاب بلند تنها روى بمواكب كواكب آورده فردا وحيدا با اعدا كارزار مىكرد تا هفت زخم به بدنش رسيده از اسب خطا شد درين حال پهلوان عليشاه بمى از سرجان كه متاعيست بس گران برخواسته اسب خويش را پيش كشيد و امير مبارز الدين بر آن بارگير باد رفتار سوار شده جان از غرقاب بلا بيرون برد و مخالفان پهلوان عليشاه را باقرب ششصد دلاور نامدار بقتل رسانيدند بيت زمانه بنيك و بد آبستن است * ستاره گهى دوست كه دشمنست و اينخبر بعبارتى كه از آن بدتر نتواند بود بعد از سه روز بكرمان رسيده شاه شجاع باتفاق خواجه برهان الدين وزير جهة تحقيق اخبار مسرعان بهرطرف دوانيد و دروازهاى شهر را مضبوط گردانيد و روز ديگر مژدهء سلامتى ذات جناب مبارزى به صحت پيوسته خواجه برهان الدين چند قطار شتر استر و اوانى فراوان و ظروف نقره و زر از خاصهء خويش سرانجام نموده همعنان اعيان شهر باستقبال جناب مبارزى شتافت و آن نيكو خدمتى موقع قبول يافت . گفتار در بيان اقدام امير شيخ ابو اسحق كرة بعد اخرى بر نقص قواعد ميثاق پيش از تسلط هزاره اوغانى و جرمانى بوساطت مرتضى سعيد سيد صدر الدين مجتبى و حاكم ابرقوه ملك نصير الدين ميان امير شيخ ابو اسحق و امير محمد مظفر مبانى عهد و پيمان بغلاظ ايمان تاكيد يافته بود و ابواب محبت و اتحاد مفتوح شده بنابرآن چون جناب مبارزى منهزم بكرمان رسيد از كمال مكارم شيخ ابو اسحق توقع ميداشت كه او را بلشگر